اسكندر بيگ تركمان
674
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و جلال مقيد بانها و اعلام امير الامراى مزبور نگشته لشكر فرستاد حسينخان را غيرت و حميت قزلباشى از آن اراده منصرف ساخته در مقام معاونت خسرو بيك درآمد و جمعى از غازيان شاملو و ميران اويماق را باتفاق ملك شاه سيستانى كه در هرات بود روانهء آنصوب نموده باسمعيلخان آلپلو حاكم فراه نيز اعلام كرد كه با لشكر خود رفاقت كرده بمعاونت ايشان كمر بندد و اين گروه از فراه ايلغار نموده صبحى از آب هيرمند سر راه بر فوج قزلباش گيرند پيش آمدند با آنكه هنوز زياده از سيصد نفر از آب نگذشته بودند و لشكر كارآمدنى چغتاى پنجهزار متجاوز بود كه به يكديگر ملاقى شده جنگ در پيوست در حملهء اول بنيروى دولت و يمن اقبال بيزوال شكست بر لشكر چغتاى افتاده زله خان با جمعى كثير از بهادران دستگير گشته اروس بهادر بقتل رسيد و زياده از پانصد نفر در معركه بر خاك هلاك افتاده طعمه حسام خون آشام دليران بهرام [ 470 ] انتقام گرديدند و جنود قزلباش بفتح و ظفر اختصاص يافته قلعه را بمحمد زمان سلطان شاملو كه از ملازمان مظفر حسين ميرزا بود و مدتى بود از هندوستان عود نموده در ملازمت حسينخان ميبود چون از اوضاع آن ولايت خبردار بود سپرده آذوقه و يراق قلعهدارى سرانجام نموده عود كردند . بعد از معاودت جنود قزلباش شاهى بيك خان در همان ايام خود با لشكر آراسته و فيلان پيراسته و اسباب قلعهگيرى بر سر قلعهء بست آمد و چون بپاى قلعه رسيد از كمال غرور و خشمناكى اراده نمود كه يورش بقلعه انداخته جبرا قهرا مسخر گرداند و فيل نامى كه معظم اقبال او بود بر دروازه قلعه رانده لشكريان از اطراف و جوانب هجوم نمودند در اثناى جنگ و جدال با دليجى از قلعه انداختند در حينى كه آن عربده جوى كوه پيكر خرطوم ثعبان مثال بلند ساخته با در و ديوار در عربده بود گلولهء بادليج بر دهان او خورده حلقوم را از يكديگر دريده كارگر آمد و فيل غلطيده از پاى درآمد از افتادن فيل لشكريان را دست از كار رفته پاى اهتمامشان سست گرديد و بسيارى از بهادران جنگى به زخم تفنگ ناچيز شدند شاهى بيك خان درين يورش كارى نساخت و دست قدرت خود را از دامن مقصود كوتاه ديده بجز بازگشتن چارهء نيافت و قطع تعلق از آن ولايت كرده بجانب قندهار بازگشت و ولايت گرمسير به تصرف اولياى دولت قاهره قرار گرفته سادات و رعايا متوجه زراعت و آبادانى شدند حسينخان حقايق اينحال را بپايهء سرير اعلى عرض نموده زله خان را به خدمت اشرف فرستاد حضرت اعلى شاهى ظل اللهى را وقوع اين قضايا كه باقتضاى قضا بىاختيار روى داده بود در موقع قبول درنيامد زيرا كه اگر از اينطرف الفت و دوستى منظور نبوده باشد چرا اين اهتمام در تسخير قندهار بظهور نيامد كه خود را آلوده قلعه بست سازند على اى حال چون در آذربايجان مشاغل عظيمه در پيش بود زله خانرا بعليقلى خان شاملو حاكم رى سپردند كه در رى نگاهدارند كه بعد از فراغ از مشاغل آذربايجان او را با ديگر گرفتاران قرين اعزاز و احترام روانهء ديار خود سازند . در اواخر اين سال معزا ابراهيما شيرازى كه مستوفى الممالك شده بود و كما ينبغى از عهده اين امر خطير بيرون نتوانست آمد از بىپروائى و مستى بادهء هوش رباى منصب در محاسبات گيلان خبطى